مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

122

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

ثمّ لتعلم أنّ الحقّ وصف نفسه بأنّه ظاهر و باطن « 269 » ؛ و أوجد العالم « 270 » عالم غيب و شهادة لندرك الباطن بغيبنا و الظاهر بشهادتنا . در اين سخن مزيد بيان است ؛ و بيان عيان است كه : آدم مخلوق ، به صورت رحمان است ؛ و تحصيل كمالات قدسيّه ، او را امكان است . و فايدهء اين توضيح و بيان ، آن است كه سالك را محقّق گردد كه : وصول به آن جناب ، مرتبهء انسان است . پس گفت كه : حق تعالى خود را « ظاهر و باطن » خواند ؛ و عالم انسانى را جامع [ عالم ] غيب و شهادت گردانيد ؛ يعنى كه : او را روح و جسم داد . پس ما كه انسان‌ايم بدين‌سان‌ايم « 271 » كه عالم باطن « 272 » را [ كه جبروت و ملكوت است ] ما به غيب خود [ كه روح و دل و قواى باطن است ] بدانيم و نقوش عالم ظاهر از لوح شهادت خود [ كه بدن و مشاعر و قواى ظاهر است ] بخوانيم ؛ يا خود بگوييم كه : غيب حق من حيث الاسماء و الصفات [ لا من حيث الذات ، كه آن را نتوانيم به اعيان عينيّهء خود بشناسيم ؛ ] و ظاهر حق [ كه مظاهر آن اسماء عينيّه است از : عقول و نفوس و ملائكه ] هم بدانيم كه ما انسان صاحب انسان‌ايم « 273 » . و اگر گويى كه : عقول و نفوس از قبيل غيب‌اند ، تو به ظاهر چرا تنزيل كردى ؟ ؟ گوييم كه : ايشان به نسبت با شهادت مطلقه غيب‌اند و باطن ؛ امّا به نسبت با اسماء و صفات [ كه ارباب عقول و نفوس‌اند ] ظاهراند . چرا كه : اوّل در علم بودند بعد از آن در عين ، ظاهر گشتند .

--> ( 269 ) - ن : ظاهر باطن ( عف ) . ( 270 ) - ن : فأوجد ( عف - ت ) . ( 271 ) - ن : بدين شأن‌ايم ( ت ) . ( 272 ) - ن : عالم غيب را ( ك ) . ( 273 ) - ن : صاحب‌الشأن‌ايم ( ت ) .